بچه كه بوديم خرداد، ماه ترس و شوق بود ترس از امتحان و شوق جايزه
همه ما روزي را كه پدرها و مادرهايمان براي گرفتن كارنامه هايمان به مدرسه مي رفتند را فراموش نكرده ايم لحظه لحظه اون ساعتها را كه از دم در خانه ته كوچه را نگاه مي كرديم تا پدر و مادرهايمان بازگردند و چه لذت بخش بود ديدن انها در حالي كه دستهايشان پر بود از جايزه

امروز ما همان كودكان روزگاران قبليم كه شوق ديدن كارنامه هاي كودكانمان مي بردمان به كودكي ! به لذت جايزه ! به خنديدن و بوسيدن و آغوشهاي گرم
امروز اغوشهاي گرم ما ميزبان قلبهايي است كه به شوق ديدن ما مي تپد
خرداد در راه است و كودكاني كه اغوشهاي گرم پدران و مادرانشان را در سينه هاي و دستهاي ما مي جويند
قصد داريم تا امسال هم براي كودكان بي سرپرست جايزه بخريم تا كارنامه هايشان بوي آغوش پدر و مادر بگيرد
براي همراهي با اين سفر به اينجا مراجعه كنيد

.
.